اوفففف چ جشنی شد.همه چیز عالی.
وقتی تارا توی شکمم بود یه لباس کفشدوزکی براش خریده بودم مخصوص تولد یکسالگیش.و تولدش هم با تم کامل کفشدوزک برپا شد.جالبه ک اعضای خانواده هم بیشتری ها تم رو رعایت کرده بود
اخ خدای من.هنوز هم باور نمیکنم پرواز کردم...اینبار در بیداری و نه در رویاهایم.یک پرواز فوق العاده که هرلحطه و زمانم دیگر درگیرش شده و لحظه ای از فکر کردن و لذت بردن ازش دریغ نمی کنم...
از ذوقم صبحانه نخورده فقط رفتم و شوشو و آجی ها رو کشاندم بدنبالم ک فقط برسم و زود برسم و بروم و بپرم و عشق کنم...
ارزوی بودن در مسجدجمکران در شب نیمه شعبان ان هم وقتی ک مصادف شود با سه شنبه شب های آنجا ...
رفتیم بسمت جمکران .بعدازظهر بود ک رسیدیم.حدود ساعت ۴ونیم یا۵.مسیرها مسدود و گاها متفاوت و تغییر یافته.جای پل